تبليغاتX
کوچولوهای ناز ما
 

از همه دوستای خوبم ممنونم که نظرهای خودشون رو نوشتن.

من و حامد هم به اتفاق فعلا اسم پسر رایان رو انتخاب کردیم واسم دختر یا اریکا یا نیکی .

اسم ژوبین هم که ملودی جون پیشنهاد داده بود اسم پسر عمه حامد جون است و بعضی از اسمهای پیشنهادی که دوستان گفتند اسمهایی است که تو فامیل داریم.

 اینجا چون سونوگرافی دولتی است تا یه مشکل خاصی نداشته باشی در دوران حاملگی از سونوگرافی خبری نیست بخصوص بعضی از این پرستارها که سونو میکنن هم وقتی جنسیت بچه رو میپرسی بهت نمیگن . فکر کنم تا آخرش نفهمیم که نی نی مون چیه.

اینروزا دیگه هوا خیلی خوب شده و آدم همش دلش میخواد بیرون باشه . من هم که هر چیزی رو بهانه  میکنم برم از خونه بیرون .

دیگه دارم شبیه حامله ها میشم و شکمم کاملا مشخص شده و گاهی متوجه میشم که رزی داره به شکمم خیره خیره نگاه میکنه . من هیچی راجب نی نی بهش نمیگم چون احساس میکنم از حالا زوده درگیرش کنم. ولی وقتی یه جا میریم و من یه نی نی بغلم میگیرم هی بهش میگم بیا نی نی رو ببین اصلا تحویلم نمیگیره و به روی خودش نمییاره.

دیروز که رفته بودم آزمایش خون بدم رز رو هم با خودم برده بودم وقتی خانوم پرستار سوزن رو کرد تو دستم دیدم رزی چشماش چهارتا شده میگه :اوفه اوفه؟!!!!!!

خبر نداره طفلکی ام فردا نوبت خودش و باید دو تا اوف بشه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 9:2  توسط مونا  | 

 

یکی از کارهایکه خیلی دوست دارم گشتن به دنبال اسمه . خیلی سخته که ندونی بچه دختره یا پسر و دنبال اسم هم بگردی .

من که خودم به دلم افتاده پسره نمیدونم چرا؟ ولی افسانه میگه دختره.

اسم پیدا کردن اینجا یه ذره دنگ و فنگ زیاد داره. اسمی که انتخاب میکنی باید هم قشنگ باشه هم خارجی باشه هم ایرانی باشه هم معنی خارجیش قشنگ باشه هم معنی ایرانیش. و هم توی لیست سفارت ایران باشه. و هم هردو بپسندیم.

خلاصه امشب کلی تو این اینترنت سایتهای اسامی ایرانی و اینگلیسی و لیست سفارت بالا و پایین شدیم  تا یه لیست تهیه کردم  ۵ اسم پسر اینگلیسی - ایرانی و 16 اسم دختر اینگلیسی- ایرانی.

که تو لیست سفارت هم هست با معنی های تقریبا قشنگ .

اول توی لیست اسمهای خارجی که تقریبا ۱۰۰۰ تا اسم دختر و ۱۰۰۰ تا اسم پسر بود گشتم و هر اسمی که احساس میکردم به گوشم آشناست توی لیست اسامی ایرانی نگاه میکردم و بعد....

خلاصه سرتون رو درد نیارم.

اگه حوصله دارید یه نگاهی به این لیست بیاندازید هرکسی یه اسم پسر یه اسم دختر برای من به سلیقه خودش انتخاب کنه . مرسی

اسمهای پسرها:

آدرین Adrian -رایان Ryan -رامون Ramon-سام  sam-داریان  Darian

اسمهای دخترها:

آماندا   Amanda-آنا  Anna-ارین Erinاریکا  Erica-دیانا   Diana-کارینا  Karina-کیا را  Kiara-کیانا  Kianaلی لی   lily-لیندا  linda-تینا  Tina-نیکی   Nikki-آنیتا  Anita-رکسانا Roxana -سارینا  Sarina-دینا  Dina.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 1:32  توسط مونا  | 

 

احساس می کنم تو این یک ماهی که تو ایران بودیم رزی خیلی تغییر کرده حسابی میفهمه همه چیز رو و شروع کرده به جمله ساختن .

و از ساعتی که رسیدیم بچم دلتنگی اونوریها رو میکنه . هر روز بعدالظهر که دوتای میریم دنبال حامد تک تک اسمهای اعضای فامیل رو دونه دونه از کوچیک تا بزرگ دوره میکنه انگار نمیخواد تصویرشون از ‌‌رذهنش پاک بشه. تا اسم پسر خاله های من هم یادشههههههه.! من که کم میمونه شاخ در بیارم.

من و بابای بیچاره هم برای اینکه ناز گلم غصه نخوره همش دارم یا میگردونیمش یا اینکه بازی میکنیم که اونطرف رو زیاد یاد نکنه . و وقتی خسته و بی جون هر کدوممون می افتیم یه گوشه تازه میگه: خاله مریم. "چونه"   .

میدونید چونه یعنی چی ؟ خاله مریمش بهش میگفت : قربون اون چونه ات بشممممممممم. و از چونه اش ماچ میکرد.

میگه: لیلا  " ای وای"

جریان لیلا و ای وای  هم اینکه زن داداشم اسمش لیلاست و بهش یاد داده بود وقتی یه کار خطا میکرد دوتا دستاش رو بهم میزد و می گفت: ای وای.

حالا راه میره یه خراب کاری میکنه و بلافاصله میگه: ای وای . بعد میخنده و میگه :لیلا.

خلاصه این دختره با این شیرین کاریهاش اصلا نمیزاره یاد نی نی تو دلم بی افتم . طفلکم داره همینجور تو دلم بزرگ میشه و من اصلا نفهمیدم از کجا اومد و چه جوری داره رشد میکنه.

الان توی هفته ۱۷ هستم و شکر خدا حالم خوبه و خدا انشاالله تا آخرش همینجور به خیر کنه.

راستی تهران سونوگرافی رفتم که جنسیتش رو بهم بگن . ولی پای جنین توی شکمش جم بود و هر کاری کرد نتونست تشخیص بده.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 15:16  توسط مونا  | 

 

سلام به دوستای خوب و مهربونم

ما چهار روز ه که به کانادا برگشتیم و همگی حالمون خوبه . بعد از اون اتفاقی که برامون پیش اومد کلی دیگه حالم اصلا تو خودم نبود تا اینکه دیروز بعد جابجا شدن وسایل و تنظیم خوابمون رسیدم که به وبلاگم سر بزنم که کامنت های شما دوستای عزیزم رو خوندم و واقعا کلی بهم آرامش داد .

از وقتی اومدم کانادا خیلی بیشتر احساس میکردم که تنها شدم و بار این غم رو باید به تنهایی به دوش بکشم چون حامد عزیزم هم خیلی تو مدتی که ایران بودیم خیلی هوای من رو داشت و برای اینکه من نگران رز و خورد و خوراک و خوابش نباشم تمام حواسش به من و رز بود و رز به خاطر مراسم عزاداری از گریه زاری خوشش نمی اومد و با اومدن به خونه مامان مشکل داشت و حامد اونو به خونه برادرم میبرد برای استراحت و غذا دادن ..... و من از بابت اون هیچ نگرانی نداشتم. با خودم تصمیم گرفتم که وقتی می آییم اینجا دیگه به اعصابم مسلط باشم که رز و حامد هم  این وسط ضربه نخورن.ولی وقتی این کامنتهای پر مهرتون رو خوندم و دوستان عزیزی که اینجا به دیدنمون اومدن احساس کردم که اینجا هم تنها نیستم کلی خوشحال شدم.

همین جا از همگی خیلی خیلی تشکر میکنم و آرزوی سلامتی برای همگی دارم.

راستی وقتی ایران بودیم یه خبر خوبی بهمون دادند که حامد توی کارش ترفیع گرفته و از دوشنبه کلاسهای آموزشی اش شروع و بعد یک هفته در پست جدیدش شروع به کار میکنه.

چند تا عکس از ایران رزی تو آلبومش میگذارم و چند عکس از پدر مرحومم که دوست داشتید براش فاتحه بخونید خیلی ممنون. آخرین روز قبل مرگ پدرم از حامد خواست که ازش چند تا عکس بگیره و همینطور با رزی که این عکسها همون عکسهاست.

بعد از اینکه سرم یه کمی خلوت شد حتما تک تک بهمتون سر می زنم ببینم از شما چه خبر؟........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 14:12  توسط مونا  | 

 

سلام به دوستای خوب و مهربونم

متاسفانه یک هفته بعد از ورودمان به ایران دقیقا شب عید یکشنبه شب ۲۹ اسفند پدر عزیز مهربونم بطور ناگهانی و بسیار نا باورانه از دنیا رفت و ما همگی عذاداریمممممم.

و من نمیخواستم که این خبر ناراحت کننده رو اینجا بنویسم ولی فقط چون قرار بود به یک عده از دوستانم زنگ بزنم  ٬ نتونستم و ما هفته دیگه جمعه به کانادا بر میگردیم .

اصلا فکرش رو هم نمی کردم و هنوز هم باورم نمیشه .

خدا پدر و مادر همگی رو حفظ کنه.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 5:36  توسط مونا  |