دنیای شیرینم با اومدن این فسقلی شیرین تر و شیرین تر میشه . اینقدر من و حامد از صبح تا شب قربون صدقه این دو تا فرشته می ریم که دیگه حالی برامون نمیمونه قربون صدقه همدیگه بریم . این هم از محسنات دو فرزند داشتن.
حسابی با غان و غون کردنش با ما حرف میزنه و یه پر حرف دیگه به جمع پر حرف های خونه اضافه شد . اول من بودم حالا رزه که دست مامان رو از پشت بسته برنامه آینده هم شک ندارم که رایان دست رز رو از پشت میبنده اینکه از سه ماهگی داره اینجوری حرف میزنه.
خوشحالم از اینکه رز هنوز سن شیرین کاریهاش تمام نشده و همین امر باعث میشه که به اندازه کافی بهش توجه بشه و حسادت کمتری به دادشی کوچولوش بکنه. البته شیرین کاریهای بچه ها که هیچ وقت تمومی نداره.
دیروز وقتی مامان بزرگ داشت با انگشتاتش روی میز آهنگ میزد . رو به مامان بزرگش میکنه میگه: مامانی نکن میز میشکنه .
مامانم میگه: نه مامان جان نمیشکنه من دارم آهنگ میزنم برقصی .
رز: نه. مامانی بخون من میرقصم( گیزیم نای نای نای) رو بخون .
گیزیم به ترکی یعنی دخترم.یه آهنگ من در آوردی ترکی مادر بزرگ.
تو این مدت این فرشته های کوچولوی من خیلی به مامانم عادت کرد میترسم بعد رفتن مامان حسابی غصه بخورن. رایانی که با شنیدن صدای مامانم و دیدنش چنان برق شادی تو چشمای معصوم و خوشگلش می افته که انگار دنیای محبت رو بهش دادی.
آخه بیشتر کارهای رایان رو مامان انجام میده و من همچنان با رزی سرو کله میزنم .
رز رو هم که حسابی با مامانیش ساعات قصه خونی و تنهایی داره البته رز برای مامان قصه میخونه و وقتی مادر بزرگش رو تو اتاقش دعوت میکنه دیگه من رو هم تو اتاق راه نمیده و در رو به روی من میبنده که با مامانیش تنها باشه.
امروز بعد از نقاشی کردن دیوار اتاقمون با خودکار برای چندمین بار ٬تصمیم گرفتم که تنبیه اش کنم تا بدونه که کارش خوب نبوده چون انگار هرچی توضیح میدیم فایده نداره. برای اولین گفتم رز باید تنبیه بشی برو تو اتاقت چون کار خوبی نکردی و من الان خیلی عصبانی هستم . هی میخندید و من میگفتم اصلا خنده دار نیست. تو اتاق گریه میکرد و من رو صدا میکرد و من میگفتم تو اتاق بمون که تنبیه بشی میگفت : بابا جوننننننننننننن.
گفتم بابا رو صدا نکن که اون هم بیاد ببینه خیلی ناراحت میشه.
بعدالظهر بعد اومدن بابا.
رز: بابا ببین با خودکار دیوار کشیدم.
مونا: حامد من تبیهش کردم ااااااا. سرزنشش نکنیااااااااا.
حامد: واییییییییییی.
رز: بابا عیب نداره حالا گریه نکن . گریه نکن. در حالی که بابا رو ناز میکنه.
حامد: قربونت برم بابا جون . تو عشق منی . تو عمرمنی. من فدات بشم.قربون تو من برم.
مونا: حامد جون بسه من اگه جای رز بودم باز با خودکار دیوار رو خط خطی میکردم.
به مانیامده بچمون رو تنبیه کنیم . هر چی پنبه کرده بودم رشته شد.
سلام به همه دوستای خوب و مهربونم
من اومدم با یه دنیا حرف و نوشته که نمیدونم از کجا بنویسم و چه جوری !
از چشمهای خوشگل و شیطون دختر کوچولوی نازم که به چشمان مامانش خیره میشه و عاشقانه به مامانش نگاه میکنه بگم و یا از اون زبون چرب و نرمی که تو سخنوری پا به پای مامانش رقابت میکنه و گاهی هم به مامانش فرصت حرف زدن نمیده . یا از اون انگشت اشاره کوچولویی که رو به مامان میکنه و میگه : مامان حرف نزن فگت ( فقط) من حرف بزنم ٬ بلافاصله هم برای بدست آوردن دل مامانی یه لطفا یا Please هم به آخر جمله اش اضافه میکنه.
نه بگذارید از اون پسرک فسقلی مظلومم بگم که با آرامشش یه دنیا آرامش و گرمی به خونمون اضافه کرده و یه رنگ و بوی دیگه ایی به خونمون داده تا نیامده بود این رنگ و بو تو خونمون اصلا حس نشده بود.پسرک ماهم که کوه صبر و مقاومته و از وقتی که به دنیا اومده یه آزار کوچولو هم به مامان و بابا و خواهر و مامان بزرگ نداده واسه همین همگی عاشقانه بوش میکنیم و خودمون رو فداش میکنیم ( به جز رزی) که فعلا همچین انتظاری هم ازش نداریم.
حالا یه هفته ای هست که با نگاهش رد بابا رو دنبال میکنه و وقتی مامان باهاش حرف میزنه براش لبخند میزنه و غان وغون میکنه . برای مامان بزرگش هم خودش رو لوس میکنه که خدایی براش مادری میکنه تا مامان بزرگی.
خودم هم کمر هرچی افسردگی مفسردگی بود شکستم و سر و مر گنده بهتر از قبل و همیشه در خدمت شما هستم یه چند وقتی هست که به لطف مامانم و حامد عزیزم که از بچه ها مراقبت میکنن ورزش رو شروع کردم و یه نیمچه رژیمی هم گرفتم از آخرین روز قبل زایمانم به اینور حدود ۱۱ کیلو لاغر شدم
اگر همینطور پیش برم انشاالله کمتر از ۴ ماه به وزن قبلیم بر میگردم .
خیلی دلم برای دوستای خوب وبلاگیم تنگ شده بود و خیلی دلم میخواست که یه فرصتی پیدا کنم وبیام به دوستام سر بزنم ولی هم اینترنت نداشتیم و هم یه مدتی کامپیوترمون خراب بود و هم وقت نبود . الان هم وقت سر خواروندن ندارم ولی سعی میکنم هر چند وقت یکبار بیام اینجا و بنویسم وبه دوستای خوبم هم سر بزنم . وقتی مینویسم احساس بهتری دارم.
راستی آلبوم عکسهای بچه ها رو هم آپ کردم میتونید ببینید.