سلام به همه

به همه دوستایی که دلم برای خوندن وبلاگهاشون لک زده.

باور کنید اگر یه روز تو خوابم میدیدم که با آوردن بچه دوم اونهم با این فاصله کم اینقدر مشغول میشم که وقت حمام رفتن هم پیدا نمیکنم این خواب رو به حساب کابوس میگذاشتم.

خدا جونم اصلا ناشکری نمیکنم. خودت خوب میدونی که چقدر عاشقشون هستم ولی آخه  یه  آدم چقدر میتونه انرژی داشته باشه؟ والا خودم هم موندم که اینهمه انرژی رو از کجا میارم ؟!!!

 گاهی با خودم فکر میکنم خدا که از اون بالا نشسته همه این چیزها رو خوب میدونسته که این معجزه رو به من عطا کرده . رایان رو میگم .

از نظر آرومی/ بی آزاری/ ماهیییییییییییی/ صبوری / مهربونی / بیخیالی / دنیا رو آب ببره رایان رو خنده میبره.ولی تمام این غرهایکه زدم همه مال کارهای فیزیکیه.

خیلی مظلومه دلم براش میسوزه برای مظلومی و مهربونیش . اینقدر  که رز قربونش برم  من رو به وجد میاره و سر صدا میکنه و خونه رو شلوغ میکنه با رقصیدنش شعر خوندنش شیطونی هاش میخوام نمیخوام کردناش  حرف زدناش  دوست دارم دوست ندارماشش  دلبری هاشششششششش.  این من رو آروم میکنه( رایان رو میگم) . وقتی نگاهش میکنم انگار که قرص آرام بخش خوردم . یه آرامشی تو وجودم میشینه که نگوووووووووووووو. خدا جونم چه تعادلییییییییییییییی ؟!!!!!!! شکرتتتتتتتتتتتت .

واقعا که خوب میدونی چیکار کنی. دستت درد نکنه.

یه کم براتون از رییس خونمون بگم( رز)

نمیدونم نه من عشق ریاست دارم و داشتم و  نه حامد بیچاره پس این دختره به کی رفته؟.

خانوم تو خونه راه میره به هممون دستور میده.

نه تو خونه   همه جا. مهد کودک   فروشگاه   به مهمونها  .البته خیلی با سیاست   و  محترمانه که از چشم کسی هم نیافته.

رز: نه رایان دست نزن خطرناکه    عزیزممممممممممم.

مامان ببین چه با مهربونی با داداشم حرف میزنم!!!!!!!!!

 مامان : آره مامان بارک الله

   : رایان جان اینقدر تلویزیون نگاه نکن  بسته برو بازی کن.( بعدش هم با جدیت تلویزیون رو خاموش میکنه میره).

مامان: رزی مامان بگذار نگاه کنه .

رز: نه مامان جان خیلی نگاه کرده.

  رز: عزیزم مهربون باهات حرف میزنم این خوردنی نیست.

" توی ماشین"  رز : مامان من این نوار رو دوست ندارم میشه لطفا آهنگ کم لیلا رو بگذاری؟( آهنگ عربی نوال ).

" توی خونه شب حامد از سر کار اومده میخواد حاکی ببینه"  رز : بابا میشه لطفا برنامه من رو بگذارید حاکی نبینید؟

رایان بهش میخنده بامهربونی . بعد میگه رایان اینکه میگم که اصلا خنده دار نیست خطرناکه!!!!!۱

من میگم مامان ولش کن خطرناک نیست بگذار بازی کنه.

نه مامان خطرناکههههههههه!

 خلاصه قضیه شاه بخشید وزیر نبخشید خونه ما.

حالا شما بگید من با این دختر شیطون پسر مظلوم چیکار کنم.

فقط تنها کاری که میتونم   از صبح تا شب قربونشون میرم.

 دوست خوبم بالتازار عزیز شما بگو دیگه جونی برای وبلاگ نوشتن برام میمونه؟

راستی یه خبر مهم دیگه البته شاید برای ما مهم باشه!

  ما از دوشنبه هفته پیش رسما  کانادایی شدیم.