شرح حال
ساعت ۷:۳۰ صبح
مامان : رایان آخه مجبور بودی که ساعت ۶:۰۰ صبح پاشی که الان اینجوری بد اخلاقی میکنی . تازه نگذاشتی من و بابات هم بخوابیم!؟
رایان مثل چسب چسبیده به پای مامان و بد خلقی میکنه و مامان هم داره تند تند صبحانه برای رز و خودش آماده میکنه ٬ و غذای ظهر رو بسته بندی میکنه و هزار تا کار دیگه......
رز لم داده روی مبل و با چشمهای خواب آلود تلویزیون نگاه میکنه میگه : آخه راااااااااااااایان ما با چه سازه تو برقصیم؟؟؟؟؟؟
یهو مونا یکه میخوره و از طرفی خنده
: رزی مامان این دیگه از کجا یاد گرفتی؟ به چه سازه تو برقصیم رو کی گفته مامان ؟
رز: تو
: منننننننننننن؟![]()
اصلا یادم نمییاد که این حرف رو زده باشم . ولی حتما زدم که بچه هم یاد گرفته دیگه والا بچه م که اینجا کسی رو نمیبینه که ازش یاد بگیره . باباش هم که اصلا از این واژه ها بکار نمیبره . کار کار خودمه.!
میخوام بگم که واقعا بچه ها یه ضبط صوت کوچولو تو خونه هستن که دائما درحال ضبط کردنند.
راستی از دوستای خوبم گلدونه و افسانه جون هم ممنون از راهنمایی درباره عکس گذاشتن هر دو رو امتحان کردم نشد که نشد. حالا تا یه راه دیگه پیدا کنم.
رز تو دستشویی
رز : رایااااااااااااااان برو بیرون میخوام قشششششششششششنگ جییییییییی ......... کنم برو . ماماااااااااااااان بیا رایان رو ببر بیرون نمیگذاره قشششششنگ جییییییییییی ..........( شماره ۱) کنم.
این هم برای اینکه من هر وقت میبرمش دستشویی میگم : خوب عجله نکن . حالا بشین قششششششششنگ .... کن.
یه کمی از رایان
راه میره میگه : ددییییییییییی. به باباش . نمیدونم رز میگه بابا من هم همش بهش میگم بگو بابا . هی خودش رو لوس میکنه سرش رو هم کج میکنه و صداش رو هم میکشه . ددییییییییییییییییی.
به پستونکش میگه : بوبوووووووووو. میره بالای مبل میگه:آپ up.
هاپو چی میگه:؟ هاپ هاپ.
گاو چی میگه:؟ بوبووووووووو.
راه میره و دست میزنه و به همه چیز بیخیال میخنده.رز هم گاهی اوقات میگه: رایان اصلا خنده نداره it's not funny.
توی ماشین همش حرف میزنه به زبان خاص خودش . رز هم میگه: رایان صدا نکن من دارم میخوابم.
اینقدر هم ازش طرفداری کردم که رز حقش رو نگیره . احساس میکنم یه کمی هم لوس شده . هر چی میشه میدوه به سمت من و خودش رو پرت میکنه تو بغلم.فسقلی.
خلاصه که دنیایی دارن که تمومی نداره و برای مادر و پدر ها سیرمونی.
از خودم بگم. که کلاسهام خیلی خوب پیش میره . تمام وقت میرم کلاس . رایان هم به تمام وقت رفتن عادت کرده و تصمیم دارم که تا جفتشون تو مود خوبی هستن به رفتنم ادامه بدم تا ببینم خدا چی میخواد.
به سختی هاش هم عادت کردم.
رز عزیز ما در 6 مهر ماه سال 1383 در شهر کیچینر کانادا پا به این دنیا گذاشت و زندگی و خونه ما رو با وجودش گرمتر و با نشاط تر کرد.رایان فقسلی رو هم خدا دوسال بعدش 10 شهریور 1385 در همون شهر کیچینر کانادا بهمون هدیه کرد. البته قرار بود که سوم مهر به دنیا بیاد که کوچولوی ما طاقتش سر اومد و زودتر به ما پیوست.