سلام به دوستای خوبم

همه چیز به خوبی میگذره و نمیدونم چرا بعضی وقتها اصلا تو حس نوشتن نیستم.
اول از همه از هوای خوب و بهشتی شهرمون بگم که با تغییر هوا حال و هوای من هم 360 درجه تغییر کرده و سرحال و شاد از زندگی لذت میبرم. البته که تو فصل بهار همیشه عاشق هم میشم . فرق نمیکنه که چند سال از ازدواجمون میگذره تو فصل بهار همیشه عاشق بودم و عاشق میشم . انگار که همین دیروز حامد اومده خواستگاریم.
همیشه دنبال علت این احساسات عجیبم میگردم  از چیه که یه وقتهایی اینقدر تازه و سر زنده و شاد  و عاشق و پر انرژی هستم و گاهی معمولی. و همیشه به این فکر میکنم کاش کنترلش دست خودم بود تا همیشه خودم رو تو اون حال و هوا نگه میداشتم. تازه تازه جوابش رو مثل اینکه دارم تو یه کتابی پیدا میکنم . " کتاب NEW EARTH کتاب جدیده  ولی یه مقدار با مطالبش از قبل آشنایی داشتم . اون موقع ها  قبل ازدواجم یه کلاسی تو ایران میرفتم که یه گروه دختر و پسر جوون بودیم که با سرپرستی فرزین تمرین میکردیم . هیج وقت تجربه اون روزهام یادم نمیره.و اینکه یه پسر 19 ساله رو که اسمش پویا بود از خودکشی نجات دادم.
بعد از دوره بعضی از بچه ها حامی میشدند و میتونستن که بچه های دیگر و حمایت کنند تا بتونن مشکلاتشون رو حل کنن.
بگذریم، در ضمن خیلی دلم میخواد که این کتاب رو ترجمه کنم و بلاخره یه روزی این کار رو خواهم کرد.
بچه ها هم خوب هستند و الحمدالله هر دو سرحال و شاد وشنگول در حال بزرگ شدن و شیطونی .
یکیشون بیدار شد باید برم تا اون یکی هم بیدار نشده .فعلا خدا حافظ تا پست بعدی