شبانه روزمون کوتاهه
میدونید امروز چه آرزوی کردم ؟ اینکه بجای ۲۴ ساعت شبانه روز ۴۸ ساعت بود .
بله رقص آیریش هم برگزار شد البته اسکاتیش ( اسکاتلندی) هم بود من نمیدونستم. خیلی خوب بود و مربی رقصه کاملا وارد بود. به یک گروه تقریبا نمیدونم ۵۰ یا ۶۰ نفری که جمعی از کلاس ما و کلاسهای دیگه مدرسه ما و یه مدرسه دیگه بود تو سالن بسکتبال جمع شدیم و آقای مربی با لباس اسکاتلندی و ساز اسکاتلندی و ویلون اومد و خیلی هم مسلط بو نواختن هر دو آن دو ساز بود.
اول ساختار رقص رو توضیح میداد و بعد مینواخت و گروه همه باید دسته جمعی میرقصیدیم. حدود یک ساعت و نیم هم داشتیم میرقصیدیم .خلاصه که خیلی رقص شاد و گروهی قشنگی بود .جای همه اونهایی که دوست داشتن باشن خالی.
امروز هم بلاخره بعد دو هفته وقت پیدا کردم کلاس یوگا برم. وقتی یوگا میکنم واقعا روحم سرمست میشه.خیلی ورزش خوبیه . به همه اونهایی که تا حالا امتحان نکردن پیشنهاد میکنم.کلاسش هم خوب وقتیه ساعت ۷:۳۰ تا ۸:۳۰ شبه . وقتی حامد ۶:۰۰ میاد بچه ها رو تحویل میگیره و من میرم.البته شام رو آماده میکنم اگر بچه ها بخورن حتما شامشون رو هم میدم فقط یک کم بازی و خوابوندن بچه ها با حامده .معمولا وقتی از کلاس بر میگردم ساعت ۹:۰۰ و حامد هم کنار رز بیهوش شده. مثل امروز.
عوض اینکه بشنیم تکالیف زبانم رو انجام بدم نشستم دارم وبلاگ مینویسم بخدا من هم یه چیزیم میشه هاااااااااا! خداییش به وبلاگم و وبلاگ خوندن اعتیاد پیدا کردم.
خوب فعلا میرم بعد میام راجب یوگا و پلادیز براتون بیشتر مینویسم .
رز عزیز ما در 6 مهر ماه سال 1383 در شهر کیچینر کانادا پا به این دنیا گذاشت و زندگی و خونه ما رو با وجودش گرمتر و با نشاط تر کرد.رایان فقسلی رو هم خدا دوسال بعدش 10 شهریور 1385 در همون شهر کیچینر کانادا بهمون هدیه کرد. البته قرار بود که سوم مهر به دنیا بیاد که کوچولوی ما طاقتش سر اومد و زودتر به ما پیوست.