خیلی دلم میخواد یه وقت حسابی داشتم یه دل سیر از همه چیز مینوشتم . از خودم ٬ بچه ها٬ از حامد ٬ مامانم .

من خیلی بچه نه نه و میشه گفت به عبارتی دختر لوسی بودم قبل ازدواجم . تو این پنج سالی که ازدواج کردم اینقدر احساس خیلی خیلی خوبی نداشتم . احساس همه چیز رو باهم داشتن. بودن مامانم کنارمون خوشبختی و آرامش زندگیم رو ۱۰۰ برابر کرده کاش میشد که دخترها وقتی شوهر میکنن با ماماناشون زندگی کنن. میدونم خیلی احمقانه است ولی کمال لذت برای منه.

براتون از دختر گلم بگم که پازلهای ۳۰ یا ۴۰ تیکه ۳ سال به بالا رو بدون کمک ما خودش درست میکنه. چنان سخنوری میکنه برامون که مطمنم که کارهایکه مامانش نتونسته به پایان برسونه همه رو به آخر برسونه . (امیدوارم) . نمیدونم چرا این چه حکمتیه همه مامان باباها فکر میکنن بچه هاشون نابغه ان.

ولی خدایشش ..........نمیگم بابا ولش کنید.قضیه قربون دست و پای بلوری بچه خاله سوسکه میشه.

رایان هم که اینقدر شیرین شده که انگار بچه اولمه یادم رفته که رز چیکارا میکرد. ولی خیلی خیلی بغلیه

الان تو بغلم نشسته و من دارم تایپ میکنم . وروجک جیکش رو هم در نمیاره.

 یه سری عکس جدید هم تو آلبومشون میگذارم تا ببنید که این حاج آقا ما چقدر بزرگ شده و گلم خانوم.